ابراهيم اصلاح عربانى
576
كتاب گيلان ( فارسى )
سروش گيلانى - حسنعلى محمودى حسنعلى محمودى متخلص به سروش گيلانى به سال 1315 در لنگرود متولد شده و در رشتهء حقوق از دانشگاه تهران فارغ التحصيل گرديده است . شاعرى است خوشقريحه كه در همهء شيوهها طبعآزمائى كرده است . چند كتاب شعر به فارسى و گيلكى از او به چاپ رسيده كه عبارتند از : نىلبك ( مجموعهء 60 ترانه ) - كومه ( مجموعهء اشعار فارسى ) - اتكلمتكل ( اشعار گيلكى ) . پاى طلب مرغان باغ را به گلو ، هاىهو شكست * گلهاى راغ را ز خزان نرخ بو شكست از تندباد حادثه شاخ امل بريد * وز گيرودار سانحه ، دلها فروشكست يك جام عافيت نگرفتم به دور عمر * تا دل شكست و جام شكست و سبو شكست يا رب ! چه آفتى به گلستان ما فتاد * كاينگونه ، ظالمانه گل آرزو شكست ؟ ما را هزار نغمهء خوش بود در گلو * اكنون چه شد كه نالهء ما در گلو شكست ؟ هرگز ز بار غم نشكستيم اى « سروش » * تا مدعى به طعنه نگويد كه : او شكست سرّى - محمد باقر طاهرى محمد باقر طاهرى متخلص به سرى به سال 1274 شمسى در رشت متولد شده و در 1331 وفات يافته است . ديوان اشعار او تحت عنوان « جام احمدى » در سال 1351 منتشر گرديد . آنان كه رخ چو ماه دارند * در پيش تو ، رنگ كاه دارند افكنده سرى ، چو گوى بر خاك * در مقدم چون تو شاه دارند اقليم دو كون ، زير فرمان * بىلشكر و بىسپاه دارند بر افسر شاهى دو عالم * فخر از نمدين كلاه دارند در خون خود اين گروه مقتول * از چشم تو صد گواه دارند چون چشم پرانتظار « سرّى » * بر مقدم تو به راه دارند سعيد - ضياء الدين سعيد گيلانى ضياء الدين سعيد گيلانى كه « سعيد » تخلص مىكرد به سال 1288 شمسى در رشت متولد شد . سعيد دائى دكتر محمد معين بود . پيوسته درِ رحمت حق بر همه باز است * دلباختگان را به برِ دوست نياز است هردر كه زدم پاسخى از كس نشنيدم * سرگشته و حيران كه چهكس محرم راز است ناگه ز درون دلم آن هاتف غيبى * در داد ندائى كه بيا وقت نماز است خوش آنكه به هرجا و مكان ياد خدا هست * دستش به سوى كعبهء مقصود دراز است گر رنج رسد بر تو هم از سرزنش خلق * اى بنده مخور غم كه خدا بندهنواز است آنكس كه به اخلاص به درگاه حق آيد * همواره « سعيد » است كه در رازونياز است سميعزاده - جمشيد جمشيد سميعزاده به سال 1308 در رشت متولد شده و به شيوهء متقدمان شعر مىسرايد . غمى كه چشم تو دارد - ملاحتى دگر است * دمى كه حرف تو دارد ، صداقتى دگر است نهايت غم من از بدايت غم تست * چرا كه درد ترا هم نهايتى دگر است بيا كه با تو بخوانيم در شب ماتم * كه در مدار صداى تو ، آيتى دگر است دو بيت شعر نگاه ترا نمىفهمند * كه اين دو قصهسرا را اشارتى دگر است دريچههاى صدا بستهاند بر « جمشيد » * ولى صداى دلش را حكايتى دگر است شائق - محمد محمد شائق به سال 1307 شمسى در لنگرود تولد يافته است . مجموعهء اشعار وى تحت عنوان « شقايق » منتشر شده است . شاعر در تيرماه 1373 درگذشت . رقصيدهايم بسكه به آهنگ روزگار * ما را شكست پاى طلب ، سنگ روزگار پائى چو كوه محكم و چون سرو ، راست بود * اكنون شكست از آتش نيرنگ روزگار چون مرغ حق كه در قفسى مبتلا شود * پر ريختيم در قفس تنگ روزگار ما پاسدار پرچم عدليم ، كاين چنين : * با خون نوشتهايم به فرهنگ روزگار تا صبح تازه گردد و تا شب سحر شود * پيوسته بودهايم شباهنگ روزگار گمنام مُرد « شايق » اگر ماند جاودان * آزادگيش ، نقش چو ارژنگ روزگار شعله - محمد تقى علىزاده محمد تقى علىزاده متخلص به شعله به سال 1313 شمسى متولد شد . هواى باغ تو دارد دل شكستهء ما